تبليغاتX
کلبه تنهایی نازنین

 

هر روز شاخه ای از گل نیلوفر برایت می خریدم به امید آن که آن روز بیایی و آن تک گل نیلوفر را به تک گل بهار زندگیم تقدیم کنم ولی افسوس که نیلوفر ها پژمردند تک تک نیلوفر ها از آمدنت نا امید شدند به التماس گل ها افتادم صبر کنید تحمل کنید او می آید من مطمئنم که می آید

به من خندیدند و گفتند ما پژمرده می شویم و می میریم اما تو چه هر روز پژمرده می شوی و نمی میری بلکه تو می شکنی و آنچه که تو را اینقدر مقاوم ساخته تنها یک لحظه دیدار معشوقه است این همه نیلوفر خشکیده را بین اینقدر اتنظار نکش

گفتم شما هم به عشقم حسودی می کنید من مطمئنم که او می آید

با خود گفت و گویی کردند وگفتند افسوس که او برای کسی انتظار می کشد که هر گز نمی آید

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:57 توسط زهرا |

 

اگه این متنو می نویسم فقط خواستم بگم تولدت وبلاگم مبارک

البته می دونم دیر شده ولی تنها کسی بود که تمام غم های منو با اغوش گرم پذیرا بود

دوست دارم وبلاگ خوب من

درسته دیر شده ولی

تولدت مبارک

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:34 توسط زهرا

تولدت مبارک هرجا هستی می خوام بدونی که تو قلب منی

میدونی که از تو دوری دیونم می کنه دلم نداره هیچ درمونی

تو لدت مبارک

 

 

من هر دفعه از غم خود گفتم

منو ترک نکن عزیزم لطفا

هر چی که دیگرون گفتا مفتا

ببین تو آسمون پرندها جف جفتا

سارق صامت صحبت منوتو چی بود

به من بگو که اخرش تو این فضا کی موند

دستتو گرفتم دست بند نبودکه

 اینجوری کشیدش گفت خستم هنوز

ببستم نبود که دستم کبود بشه از رنجشت

چرا می خوای اشک توی چشام جمع بشه

ووقتشه تنگ بشه دیگه دلت برام

چرا منو نخواستی به من بگو عزیزم برام

فقط دو گزینه داره تو این مثعله اره

یا ایراد از همه یا که ایرادش از منه

اره بدون با تو بودن این اخرین عشقه منه 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:8 توسط زهرا |

 

 

سلام به تنها کس زندگی خودم

کسی که مدتیه از دست کارای من رنج کشیده

 

امید وارم عزیز دل من فریبرز من، منو ببخشه!!!!!!!!

 

 

هیچکی مثل تو نمیشه

نمی مونه تا همیشه

 

هیچکی مثل تو نمیشه

نمیمونه تا همیشه

 

هیچکی هیچکی هیچکی مثل تو نمیشه

هیچکی هیچکی هیچکی نمی مونه تا همیشه

 

تا چشم رو هم می ذارم تو رو بیاد میارم

وقتی که با تو هستم هیچ چیزی کم ندارم

توی توی بهترینم

همیشه نازنینم

بذار که عاشقی رو تو چشم تو ببینم

 

هیچکی مثل تو نمیشه

نمی مونه تا همیشه

 

به جز تو هر کی اومد تنهای مو بهم زد

فقط تو خوب خوبی اون یکیا بدند بد

قشنگ ترین ستاره تنهام نذار دوباره

دل واسه از تو خوندن چشماتو کم میاره

 

هیچکی مثل تو نمیشه

نمی مونه تا همیشه

 

تا چشم رو هم می ذارم تو رو بیاد میارم

وقتی که با تو هستم هیچ چیزی کم ندارم

توی توی مهربونم

می خوام باهات بمونم

بدون که تا همیشه قدر تو رو می دونم

 

هیچکی مثل تو نمیشه

نمی مونه تا همیشه

 

******************

 

اینم مطلبی از خودم برای توی نازنینم

 

اجازه هست فدات بشم فدای اون چشات بشم

اجازه هست وقتی که نیستی از دوری تو بمیرم

اجازه هست سکوت شب رو بشکنم تو رو بیاد بیارم

 

اجازه هست وقتی که نیستی گریه کنم

اجازه هست عاشق دل سوخته تو برات کمی گریه کنه

اجازه هست جونشو فدای تو کنه

 

اجازه هست یه خونه بزرگ تو قلبم بسازم

بگم فقط مال تویه بعد بسوزم

اجازه هست وقتی که نیستی عکستو بغل بگیرم

روزی هزار بار واسه چشات بمیرم

 

اجازه هست عاشق تو همیشه عاشق بمونه

اجازه هست منتظر چشای فایق بمونه

 

اجازه است

حتی وقتی نیستی دوست داشته باشم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 21:1 توسط زهرا |

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

 

طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

 

الهی که شفا پیدا کنی تو

واسه دردات دوا پیدا کنی تو

تو این دنیا که بی وفایی رسمه

رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمرا همه دنیا رو بگردی

مثل من عاشقی پیداکنی تو

نرو افسانه من نا تمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

بهت گفتم بیا دنیای من باش

کنارت حتی مردن آرزومه

شنیدم تو دلت انگار می گفتی

که عاشقی کجاست وفا کدومه

 

می خوام به سردی شبهام بخندم

می خوام به پوچی فردام بخندم

می خوام داد بزنم تنهای تنهام

می خوام وقتی می گم تنهام بخندم

منم تو شهر غم زندونی تو

غم و غصه دل ارزونی تو

نگو دوست دارم به یه غریبه

میشه اون مثل من زندونی تو

رسیده اون شبی که تو می خواستی

چه بد آخر مهمونی تو

 

 

 

 

 

هی نشین غصه نخور رفته که رفته

اگه دوست داشت نمی رفت اون که رفته

هی نشین چشم به راه رفته که رفته

اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جوونی

بی خیالش مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش اینا رسم روزگاره

همشون کار خداست حکمتی داره

یاد و حرفای قشنگش می دونم مثل یه داغه

اون دلت خیلی گرفته شده قلبت پاره پاره

اون که رفته دیگه رفته دیگه اون دوست نداره

دیگه دست بردار عزیزم برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی می گذره

حرفات اندازه کوه پر غروره خیله ساله

اون که رفته  دیگه رفته دیگه برگشتن نداره

اگه دوست داشت نمی رفت

حتی واسه یه لحظه

 

 

 

به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره

حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره

 

 

سلام دوستای عزیز من، چند روز پیش اتفاقی برام افتاد که عاطفه قلب و تمام احساسات منو نابود کرد.

تنها کس زندگیمو که دوسش داشتم حرف آخرشو زد کسی که می گفت بدون من نمی تونه خیلی راحت

منوتنها گذاشت و خیلی ساده به من گفت که براش یه بازیچه بودم و بدونه حتی یه خدا حافظی منو تنها گذاشت

نمی خواستم همون موقع آپ کنم چون پر از عصبانیت بود اون منو بازیچه دست خودش کرده بود

 

کسی که من بدیاشو نمی دیدم و تنها خوبیاش بود که می دیدم ولی افسوس که هیچ خوبی نداشت افسوس که منو باور نکرد افسوس که هیچ وقت چشم های بارونی منو ندید اون عاشق نبود

 

دوستان عزیز دو بیت شعر که تو تنهاییم براش گفتم براتون می نویسم

 

بذر عشق در دلم رنگین است

ای فریبرزم بی تو دلم غمگین است

 

و دیگری

 

چشام شده یه کاسه خون

دیگه نمیای غزل فروش مهربون

 

دوستای گلم براش دعا کنید و دعا کنید دعاهایی که من در حقش می کنم گیرا نشه

 

فریبرز، من هیچ وقت تو رو نمی بخشم دعا کن که دستم به تو نرسه من به خونه تو تشنه ام!

 

فریبرز من اگر چه رفتی ولی من هیچ وقت نمی تونم تو رو فراموش کنم گل من درسته به عشق من خندیدی ولی من به همین خنده هات شادم

دوستای گلم برای فریبرز من دعا کنید که به تموم آرزوی قشنگش برسه

 

فریبرز من برای همیشه رفت و منو تو حسرت خودش گذاشت

 

آخرین حرف من به تنها کس تنهای خودم

 

هر چی آرزوی خوبه واسه تو

هر چی که خاطره داری واسه من

 

اون روزای عاشقونه واسه تو

این شبای بی قراری واسه من

 

منمو حسرت با تو ما شدن

تویی بدون من رها شدن

 

آخر غربت دنیاست مگه نه

اول دو راهی آشنا شدن

 

حرف آخر به دوستای عزیزم، من این یک سال ممکنه دیر به دیر به شما سر بزنم

من برای رسیدن به هدفم باید تلاش کنم اگه نظر بدید حتما به شما جواب داده میشه

برای یکی دیگه از دوستای عزیزم:زهرا جان فکر می کنم شما ادرس وبلاگتونو درست وارد نمی کنید من نمی تونم وارد سایت شما بشم ممنون دوست گلم

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:42 توسط زهرا |

به نام خدا

به نام آنکه زمین و آسمان را آفرید به نام خالق هستی

امروز می خوام درودل کنم می خوام شما ها هم بدونید که من چقدر نامردم

می خوام بگم هیچکس قد من بد نیست

داشتم با تنها کسی که دوستش داشتم حرف میزدم ولی جلوی خودمو گرفته بود که

نفهمه من ناراحت هستم چون می دونم اون از من خیلی ناراحت تر خوب اون دختره

اشک از چشام میومدن بیرون ولی نمذاشتم زهرای من بفهمه گاهی وقتا گوشی رو دور

می کردم که صدای گریه هامو نشنوه چی کار می تونم بکنم خدا چرا اینجوری شد خودشم

می دونه که من چقدر دوستش دارم می دونه که من چقدر بهش احتیاج دارم ولی باید برم

دیگه نمی خوام این وابستگی بیشتر بشه . نمی خوام این عشق با بدی تموم بشه

می خوام یه خاطره خوب بینمون باشه. ما هر دوتامون همدیگرو دوست داری

هیچکس نمی تونه اینو انکار کنه نفسای که میکشم برای زهرا هست ولی چاره نداریم ما

باید از هم جدا بشیم همدیگرو فراموش کنیم .

ما مشکلات زیادی داریم

که نمیشه حل کرد من خانوادم خودمو خوب میشناسم وقتی یه حرفی بزنن تا آخرش میرن

دیگه چه درست باشه چه غلط . من و زهرا چند وقتی که با هم آشناشدیم بگذریم حالا چه جور

توی این یه مدت همدیگرو خوب شناختیم حتی جوری شده که بدون اینکه خودمون بدونیم کارای

می کنیم اون یکی میفهم .

نمی دونم چه جوری بگم ولی همدیگرو احساس می کنیم با اینکه خیلی از هم دوریم

حتی می تونیم بگیم که اون یکی چی کار می کنه مثلا من وقتی می خوام بخوابم زهرا حس می کنه

می دونه کی من می خوام بهش زنگ بزنم کی می خوام چی کار کنم

ولی می دونم هیچکس این و باور نمی کنه برای ما مهم نیست باور کنید یا نه

می گفتم مشکلات ما خانواده هامونه، نه ما که نمیزارن ما بهم برسیم

خب باید یکمی حق به خانواده داد چون دوست دارن سنتهای خانوادگی رو رعایت کنن

دوست دارن اون چیزی رو که دوست دارن به بچه هاشون بدن .

من حتی رازی بود که فرار کنیم ولی زهرای من رازی نشد

منم به اون حق میدم چون اون خانوادشو دوست داره. خدای کمک کن زهرای من زندگی خوبی

داشته باشه به آرزوهاش برسه . دیگه نمی دونم چی بگم

فقط اینو بگم من هنوزم زهرا رو دوست دارم زهرا هم منو قسمت ما اینکه به هم نرسیم

زهــــــــــــــرای مـــــــــــــــــن دوســــــــــــــــتــــــــــــــــــــدارم

دیگه نمی تونم حرف بزنم

راستی یادم رفت من زهرا هنوزم با هم هستیم کسی فکر بد نکنه

 ۰<-<   اینم منم بدون زهرام

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 15:48 توسط زهرا |

 

فریبرزم میمیرم برات

 

میمیرم برات ـــــــــــــــ میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از بـَرَم

نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات

 

میمیرم برات

 

مــــــــــــــــــــیمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیرم

 

عاشقم هنوزـــــــــــــــ عاشقم هنوز

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

تو می خواستی بری تا فردا ها گل خوشگلم

 

برو راهی نیست تا فردا ها از آب و گلم ــــــــ از آب و گلم

 

آره خوشگلم

 

 

 

سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دورــــــــــ تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه تا یه دنیا نورــــــــــ تا یه دنیا نور

میمیرم برات

 

سفرت بخیر

برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بسازـــــــــــ دوباره بساز

از دلی شکسته و نا امید و خسته تو باز غروب

تو بازم غروب

 

مـــــــــــــــــــیمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

 

نمی خوام بیای ــــــــــ نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت ـــــــــــ نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی

برو تا بزرگی می خوام که فقط  آرزوم بشی ــــــــــــــــ آرزوم بشی

 

عاشقم هنوز

 

میمیرم برات ــــــــــــــــــــــــ میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از بـَرَم

نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات

 

میمیرم برات

 

 

 

 

 

توجه

 

 از این به بعد با این نام برای شما نظر داده می شود

fariborzahra                                                            

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:25 توسط زهرا |

به نام خدا

سلام به تنها کسی که دوستش دارم بدون بهانه

نازنینم صحبت یاس و گل اطلسی نیست

به جزء تو در خیال من کسی نیست

 

 

دوست دارم گلم از طرف فریبرز بد تو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 18:3 توسط زهرا

تقدیم به فریبرز عزیز تر از جانم

 توهم بهونه  منی نازنینم

همه می گند تو من دوست نداری

همشون پشت سر تو بد می گند

نمی دونند تو از آسمون میایی

خودشون اهل یه دنیای دیگند

 

همه می گند حسش تو با منه

توی قلب تو یه کم جا ندارم

روی اسم تو باید خط بکشم

برمو چشماتو تنها بذارم

 

 

نمی دونند تو بهونه منی

نمی دونند تو بهونه منی

نمی دونند تو از آسمون میایی

نمی دونند که تو دل نمی شکنی

 

 

تو رو با خیلیا دیدند همشون

همه می گند بی وفایی می کنی

به منم می گند داری محبتو

از چشمای اون گدایی می کنی

 

اونا از چشمای تو بی خبرند

نمی دونند که نگات نفس داره

اونا غافلند که چشم روشنی

توی ماه نقره دست داره

 

همه می خواند که ازت دست بکشم

همشون بهم میگند دیوونه ای

نمی دونند تو بهونه منی

معنی شعرای عاشقونه ای

 

 

نمی دونند که تو بهونه منی

نمی دونند که تو بهونه منی

نمی دونند تو ازآسمون میایی

نمی دونند که تو دل نمیشکنی

 

نمی دوننـــــــــــــــــــــد!!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:32 توسط زهرا |

تقدیم می کنم به تک گل بهار زندگیم که تنهایم گذاشتFV...................

 

به نام خلوص

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای از کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویائی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی ازتنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت ،و بعد از عبور تلخ و غمگین حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دانم چرا ؟شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟تا کی ؟برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت ،آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار و لحظه خواهم مرد

و بعد رفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی حس کرد تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با انکه می دانم تو هرگز نام مرا با خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان تو ام بر گرد

ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تهدید

کسی از پشت پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو :در راه انتخاب عشق خطا کردم

و من از حالت بین اشک و انتظار و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و در اوج پاییزی ترین ویرانی پاک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا...............................

شاید به رسم عادت پروانگی مان باز:

برای خوشبختی و شادی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

وقتی نوشتم عاشقترینم

گفتی نمی خوام تو رو ببینم

برات نوشتم یه بی قرارم

با خنده گفتی دوست ندارم

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:26 توسط زهرا |

تا خدا فاصله ای نیست

تا خدا فاصله ای نیست ،بیا

با هم از پیچ و خم سبز گیاه، تا ته پنجره بالا برویم

وببینیم خدا،

پشت این پنجره ها

لحظه ای کاشته است؟!

تا خدا فاصله ای نیست ،بیا،با هم از غربت این نادانی

سوی اندیشه ادراک افق

مثل یک مرغ غریب

لحظه ای پر بزنیم...

کاش،می شد همه سطح پر از روزن دل

بستر سبز علف های مهاجر می شد

یا همان فهم عجیب گل سرخ

یا همین پنجره گرد غروب

تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس

ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!

تا خدا فاصله ای بود اگر

من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!

یا گل سرخ پر از سر خداست؟!

یا اگر بود که من ،لای اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبیح !نمی نوشیدم!

و از آن رویش مرطوب شعور من و تو

در دل گرم و پر از شور امید

خطی از عشق نمی فهمیدم!

من،

به پرواز خدا در دل من ،در دل تو

مثل هر صبح پر از آیه و نور،بار ها!معتقدم،

وقسم می خورم این بار،به هرآیه نور

تا خدا،

فاصله ای نیست بیا

 

تا خدا فاصله ای نیست بیا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 1:1 توسط زهرا |

 

اینم تقدیم به عزیز دلم

خیلی گلی

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:30 توسط زهرا

تا حالا عشق بازی این جوری دیده بودید

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:15 توسط زهرا |


اگه به پاک بودنت اعتقاد داری متنو بخون و به من کمک کن !!!!!!!!!!!!!!


خدای مهربونم سلام ای عزیزتر از جانم سلام خدای مهربونم می دونم که می دونی چقدر دلم برات تنگ شده
خدا این دلتنگی منو عذاب می ده چرا اینقدر دوری چرا نیستی چرا دیگه صدای این بنده ی گناهکارتو نمی شنوی؟

ای خدا بی تو دارم میمیرم میشکنم خدای مهربونم مگه تو نگفتی همیشه با منی مگه نگفتی همیشه مواظب من میمونی
چرا وقتی به تو احتیاج داشتم منو رها کردی ؟ چرا هر چی سعی کردم به تو نزدیک شم تو از من دور شدی؟

خدا من بی تو هیچم

خدا دیگه غرورم شکسته شد من فقط می خوام با تو باشم
خدا چرا گذاشتی من کج برم تو که داشتی راه راستو بهم نشون می دادی خدا دستمو بگیر
حالا از تو می خوام که نذاری تو غربت تنهای دلم بمیرم و بشکنم

خدا فقط با تو

می دونم هیچ کس نفهمیده عشق فقط تویی هیچ کس نفهمید تو کی هستی تو اینقدر مهربون بودی که
هیچ کس مهربونی های تو رو درک نکرد
خدا فقط می خوام باتو باشم تو هم دست منو بگیر نذار بیفتم خدا می دونم که هستییه خواهش دارم
اونم اینه که منو به همون کسی که بودم بر گردونی

عزیزم الهه نازم خواسته منو قبول کن

خدا بدون تو هیچم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 22:55 توسط زهرا |

سلام به تمام دوستای گلم
به دلیل مشکلاتی که داشتم خیلی وقت بود آپ نکرده بودم
از شما دوستان گلم خواهش می کنم برام دعا کنید
وقتی که آدم از عدم
وجهان از ریشه های جهنم
وسعی از ریشه،ریشه های یأس به وجود می آید
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های چون نان غبطه خورد
چون نان را از هر طرف که بخوانی همان نان است

« حمید مصدق»
اینم تقدیم به کسی که دوست داشتن را یادم داد( آره با توام)
تورا من چشم در راهم................
تو را من چشم در راهم شبا هنگام
که می گیرنددر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم

شباهنگام،درآن دم،که بر جا درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه،من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 17:45 توسط زهرا |



«هوالمحبوب»
شاگردی ازاستادش پرسید عشق چیست ؟استاد در جواب گفت:به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاوربه یاد داشته باش که نمی توان به عقب بر گردی تا خوشه ای بچینی.شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید چه آوردی؟وشاگرد با حسرت جواب داد:هیچ,هر چه جلو می رفتم خوشه های پرپشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم.استاد گفت عشق یعنی همین !!!

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟استاد به سخن آمد:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاوراما به یاد داشته باش باز هم نمی توانی به عقب بر گردی. شاگرد رفت و پس از مدتی کوتاه با درختی بازگشت.استاد پرسید که شاگرد را چه شد؟
او گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت را که دیدم انتخاب کردم تر سیدم اگر باز هم جلو بروم دست خالی باز گردم.استاد گفت:ازدواج یعنی همین!!!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 14:8 توسط زهرا |

 

این متن یکی از قشنگ ترین ساعت های خوب خدا و بعد از یک گفتگوی صمیمی با معشوق نوشته شده است

لطفا به پاک بودن آن احترام بگذاری

                                                                    باتشکر

 

 

 

 

«هوالمحبوب»

صدایی گوش رانوازش می دهد.الهه ی آسمانی دوباره فریادمی زند. برخیز،به سوی من بیاوبه ندای من لبیک گو.اوهرلحظه مرا فرامی خواند.

معشوق درانتظاراست.خود راعطرآگین می کنم وبرای برترین دیدار می آرایم.

عاشق ایستاده،معشوق درمقابل،صبرم فرسوده وطاقتم پژمرده می شود.زبان بازمی کنم ومی گویم:به نام معشوق،توشایسته معشوق بودنی،مهربان ترین وبخشنده ترین،همه چیز از آن توست،تنها تومعشوق منی،راه وصالت رانشان ده،راهی که به تورسم نه راهی که به زمین افتم،توتنها یگانه ی هستی منی.دربرابرعظمت توبه خاک می افتم پاک و متعالی تویی!

هستی من چگونه ازتوسخن گویم که توتمام سخنی،امید من تو نباشی من چه گویم که تو تمام منی.علی تویی،شاهد تویی،قرب تویی،پس واژه عشق تنها تورا می خواند.الهه ی من،آن گه که من هیچ ندارم تو دارم.

چه خوش گفت که گفت:«تو آنی که من دوست دارم پس آنم بدار که تو دوست داری»

الهه ی نازنینم!

اگر مرا در بهشت برین ببری،هیچ یک ازحوریان بهشتی مراراضی نمی کند وتنها چشم من به دنبال توست.خانه ای بزرگ از طلا و نقره وخانه ای مجلل مرا راضی نمی کند.باغ های بزرگ که نهرهایی اززیرآن روان است مرا راضی نمی کند.ای نازنینم من هیچ یک را نمی خواهم من تنها تو رامی خواهم.

و اگر مرا در قعر آتش جهنم بیاندازی آن هنگام از دوری عشق تو می سوزم و فریاد می زنم خداوندا من بنده ای بودم که تو را دوست داشتم آتش جهنم شعله ورمی شود.من می سوزم و باز می گویم خدایا من دوستت داشتم من دوستت داشتم،من تنها تو را می خواهم تو تنها امید زندگی ام هستی 

ای امیدم

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 14:55 توسط زهرا |

گفت و

گفت و با خدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفت و گو يي داشتم

خدا گفت :پس مي خواهي با من گفت وگو كني ؟

گفتم:اگر وقت داشته باشيد

خدا لبخند زد:وقت من ابدي است

چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي؟

چه چيز بيش از همه شما رادر موردانسانها تعجب مي كند؟

اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند ؟

عجله دارند كه زودتربزرگ شوند وبعد حسرت دوران كودكي رامي خورند